مي دوني اين روزا چرا اينقدر عصبانيم؟ چون همش مي خوام يه شريك براي مشكلاتم پيدا كنم...يكي كه حداقل يه مقداريش رو به عهده بگيره يا بخواد كمكم كنه...يكي كه يه مشكلي مشابه من داشته باشه يا حداقل همدردي كنه...يكي كه وقتي باهاش تماس ميگيرم نگه كار دارم خودمم مشكل دارم يا يه همچين چيزايي... يكي كه توقع منو برآورده كنه...توقع بي دليلمو...
بازم ميدوني؟
گاهي دوست دارم اينقدر منطقي فكر نكنم...كه درست نيست توقعي از ديگران داشته باشي...دوست دارم گاهي ديگران درگير من باشن...درسته كه بقيه فكر ميكنن چه آدميم من....اما مهم نيست.
دوست دارم يكي بياد كمكم كنه...بهم بگه الان چي كار كنم...الان به چي فكر كنم؟...الان چه حرفي بزنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 21:22  توسط نارنجي
|